على ابو الحسنى ( منذر )
57
فراتر از روش « آزمون - خطا » ! : زمانه و كارنامه سيد يزدى " صاحب عروة " ( فارسى )
7 . آيت اللّه شيخ محمد حرز الدين ، از شاگردان برجستهء آخوند خراسانى ، كه با حضور در درس خارج سيد به آزمون علمى او پرداخته ، مىنويسد : صاحب عروه ، خصوصا در ايام اخير عمر خويش ، به رياست و زعامتى بسيار وسيع و گسترده دست يافت ، بلكه فقيه اعظم و زعيم مطلقى شد كه هيچكس را ياراى رقابت با او نبود . وى دريايى موّاج و متلاطم از علم و تحقيق و متانت بود . همهء مسائل فقهى و اخبار اهل بيت را در گنجينهء ذهن و دل خويش حاضر داشت . . . « 1 » آن مرحوم مرجع عامّى بود كه استفتائات از جميع نقاط جهان اسلام به محضرش مىآمد و حكومتى كه اخيرا در عراق روى كار آمده بود ، به علت نفوذ و مطاعيّتى كه وى نزد مسلمانان داشت ، ( ناگزير ) مقامش را مدّنظر مىداشت . « 2 » 8 . علامه سيد محمد تقى موسوى اصفهانى ( از اعلام نجف ، و فرزند صاحب « روضات الجنات » ) سيد را با تعابيرى بلند چون « العالم الفاضل الفقيه و العارف الكامل الوجيه ، فخر الاعاظم و البحر المتلاطم ، السيد الاستاذ و المولى العماد » مىستايد و مىافزايد كه : در نجفاشرف با زبانى شيوا و دلنشين در نجفاشرف درس فقه مىگفت و مطالب مهم را به بيانى رسا و قاطع بر طلاب مجلسش القاء مىنمود و حوزهء درس برجسته و چشمگيرش در اين اواخر از غالب جلسات درس فقهاى عصر و فضلاى شهر خويش ، جامعتر ، گستردهتر ، متينتر و سودمندتر بود . از غايت تسلط در فقه و مهارت شگفتانگيزى كه در اين علم داشت ، در حل و فصل مسائل نياز به تأمل زيادى نداشت ، بلكه سريعا عمل مىكرد و مراحل گوناگون فقه را بسيار سهل و آسان درمىنورديد ، و براى حلّ يك مسئلهء فقهى ، نظاير بسيارى از آن مسئله در ابواب فقه را شاهد مىآورد . . . و اين نبود جز از كثرت تسلط وى بر فقه و شدت اطلاعش به فروع آن . « 3 » 9 و 10 . آيت الحق محدث قمى ، نويسندهء آثار ارزشمندى سفينة البحار و مفاتيح الجنان ، صاحب عروه را « سيّد عالمان امت و شيخ طائفه ، پرچمدار تشيع و قطب آسياى شريعت . . . فقيه عصر و مايهء بركت روزگار ما » مىشمارد كه آوازهء « فتواهاى وى گوشها را پر ساخته و بر تقدم و فضل وى ، همگان اذعان كردهاند » . همو ، از آيت اللّه سيد حسن صدر ، دانشمند و مرجع نامدار شيعه و صاحب كتاب تكملهء امل الآمل ، نقل مىكند كه گفته است : مانند سيد را در كثرت تلاش و رنج و جدّيت و پركارى ، نديدهام . ( او جوشيد
--> ( 1 ) . معارف الرجال ، شيخ محمد حرز الدين ، 2 / 326 . ( 2 ) . همان : ص 328 . ( 3 ) . احسن الوديعة ، 1 / 188 - 189 .